پسرم ارشیاپسرم ارشیا، تا این لحظه: 20 سال و 1 ماه و 29 روز سن داره
دخترم هانیادخترم هانیا، تا این لحظه: 14 سال و 11 ماه و 20 روز سن داره

یادداشتهای مامان

دخترم روزت مبارک....

جانِ من عشقِ من دخترم زیباترین و بالاترین شادی دنیا را به من بخشیدی مادر تو بودن لیاقت میخواهد و شاکر ترینم ... امیدوارم مثل حنا با مسولیت مثه کزت صبور مثه ممول مهربون مثه جودی شاد و سر زنده و مثل سیندرلا خوشبخت باشی دختر جانم روزت مبارک باد ...
2 تير 1399

تولدت مبارک داداش آسمونیم....

برادر عزیزم، داشتنت یکی از بزرگترین نعمت‌های این دنیا بود، اگرچه امروز در کنارمان نیستی، اما بدان که در طول این زمان سنگین و سخت نبودنت، لحظه‌ای بدون یادت نگذشت... به یاد عزیز سفرکرده و برادر عزیزم، رضا... داداشی همه چیز داشت خوب پیش می‌رفت تا اینکه، بزرگ شدیم… تا اینکه ناگهان روزی ناباورانه از کنارمان رفتی... و ما ماندیم و حسرت این روز‌های سنگین و سخت... در سالروز تولد برادر عزیزم، فاتحه ای میفرستم به یادش.... داداشم مهربونم ما که روز تولدمون یکی بود پس چرا نزاشتی روز مرگمون هم یکی باشه . بعد از تو منم دیگه تولدی ندارم و همیشه به یادت میسوزم.... ...
14 خرداد 1399

روزهای کرونایی....

سلاااام فندقهای خوشگلم .... جونم براتون بگه که این روزها همچنان در قرنطینه به سر میبریم و حوصله هامون هم همچنان خر میشن 😕😕 خوشگلهای مامانی از نیمه ی بهمن که قرنطینه شروع شد تا به امروز از خونه بیرون نیومدن . همش هم غر میزنن که حوصلمون سر رفت . مامانی هم هر راهی رو امتحان میکنه تا شما مشغول بشین و نق نزنین😌 البته اینجا یه پرانتز باز کنم که هفته ی پیش یه سر رفتیم خونه ی باباجون اینا و برگشتیم . در همین حد . امتحانا و درسهاتونم که آنلاین و مجازی شده و هانیا خانم پدر منو درآورده . که چی من مشق نمینویسم مگه تعطیل شدم که مشق بنویسم و درس بخونم 😐. حالا مامانی هر جوری میخواد قانعت کنه که بابا به خاطر کرونا تعطیل شدین وگرنه هنوز باید میرفتین مدرسه...
27 ارديبهشت 1399

سال ۱۳۹۹ مبارککک....

سلااامممم فندقای عزیزم .... اومدم تا سال جدید رو بهتون تبریک بگم عزیزای دلم ... اگرچه این روزا بخاطر ویروس خاکبرسر کرونا حدودا یکماه و نیمه که قرنطینه تو خونه هستیم و رنگ بیرون رو ندیدیم😕😕😖 امسال مامانی نتونست براتون خرید عید بکنه متاسفانه . بخاطر شرایط پیش اومده نشستیم تو خونه تا ببینیم خدا چی میخواد انشالله که بعد از این بحران مامان و بابا جبران میکنن براتون عزیزای دلم... کلا  امسال قید دید و بازدید عید رو هم زدیم . حتی خونه ی باباجون اینا و آقاجون اینا هم نرفتیم . خیلی خیلی سخته تحمل این روزا و این شرایط ولی خوب چاره ای نیست .... به امید روزای خوب و سعادت و سلامتی....🙏🙏🙏😘😘 امسال سفره ی هفت سین ناقص داشتیم 😕 ولی خوب اشکالی نداره ه...
2 فروردين 1399

مقام سوم استانی....

کسب مقام سوم استانی و مدال برنز را به گل دختر کاراته کای خودم تبریک میگم .... عزیز دل مامان انشالله که مقام های کشوری رو بدست بیاری و همیشه موفق و پیروز باشی و تو رو توی لباس تیم ملی کشور ببینم و باعث افتخار و سربلندی مامانی و بابا و داداشت بشی پرنسس خوشگلم..... ...
30 آذر 1398

یازده سااال گذشت داداشم....

یازده سال از غروب رضای عزیز گذشت، دست تقدیر او را از باغ زندگی جدا کرد و جز مشتی خاک بر ما باقی نگذاشت. یازده سال از پرواز معصومانه‌اش گذشت،این یازده سال را با یاد و بی حضورش، چه تلخ و مبهوت به پایان بردیم و در فراقش چه خون‌ها که از دل چکید و چه اشک‌ها که بر رخ دوید، هنوز به یادش اشک می‌ریزیم تا شاید آرام گیریم و با حضور یاران رفتنش را باور کنیم. ...😭😭😭 یازده سال است که دلتنگی های غروب را با بودن در کنار مزارش، سپری می کنیم و در نهایت ناباوری، باورمان شده که او دیگر نیست، دیگر نمی آید و دیگر نباید منتظرش باشیم، دیگر آن شمع فروزان را نمی بینیم ولی طنین صدای دلنشینش همچنان در گوش ما و مهربانیش در قلب ما و زیبایی چهره اش در یاد ماست......
12 آذر 1398

تولد هانیا خانم مبارررکککک....

سلاااام .. مامانی با کمی تاخیر اومده تولد بال و پرشو یعنی هانیا خانم رو تبریک بگه . علت تاخیر هم به خاطر جریان اعتراضهای مردمی به خاطر گرانی بنزین بود که کلا اینترنت رو از کار انداخته بودن . خلاصه به این خاطر شد که مامانی نتونست همون رور تولد پرنسس خودشو بهش تبریک بگه . انشالله که پرنسس کوچولوم که حالا داره کم کم برای خودش خانمی میشه همیشه سلامت و موفق باشه و توی زندگیش به همه ی آرزوهای خوب و قشنگش برسه . الهیییییی آمییییییین🙏🙏 😘😘😘😘😘😍😍😍 و امروز دوباره متولد می شوی و شمع ها ، که سهم توست از زندگی و ستاره هائی که به میهمانی آمده اند و شکوفه هائی که دوباره خواهند شکفت و عطری که نصیب پروانه هاست و تو سهم من از تمام زندگی ...
30 آبان 1398